پادشاهی اشتباهی. تضاد سنت و مدرنیته

سالهای زیادی در این اندیشه بودم که چرا نیروهای کمونیست و سوسیالیست ایرانی به ارزش کوشش های کارگر پرورانه و سوسیالیستی محمدرضا شاه پی نبردند و در تمام زمان بر علیه  او کنش های خشونت پرهیز و یا خشن انجام می دادند و گذشته از ان در سرنگونی پادشاهی پهلوی کوشش کردند. 

نوجوان بودم و ساده دل . درک نمی کردم چرا با اینکه حکومت پهلوی ظاهر سنتی ( اشرافی _ سلسله مراتبی) داشت به راستی حکومتی اجتماعی و سوسیالیستی بود و محتوای کاملا چپ پسند داشت مورد نفرت چپ جماعت بود. با خود می اندیشیدم خب شکل مهم نیست محتوا مهم است و در این باب چپ ها اشتباه کردند و به ارمانهای کارگر پسند خود اسیب رساندند.

اما امروز میدانم یعنی در فراز و نشیب سیاست ایران در یافته ام حق با کمونیست های ایرانی بود ! اما نه به این معنی که به حق برابری مردمان می برده باشم یا به دموکراسی باور داشته باشم. از سندیکاها کماکان پشتیبانی نمیکنم و دنباله رو نویسندگان و فیلسوفان به ظاهر آگاه اما نا آگاه چپ و کمونیست نیستم. به این باور رسیده ام که باید تعارف را کنار گذاشت و به این ضرب المثل ایرانی که میگوید زنگی زنگ یا رومی روم باور داشت یعنی هم ظاهر و هم باطن یعنی شیرگاو پلنگ نباشیم. 

التقاط تنها سستی را در پی خواهد داشت. یعنی اگر ما محافظه کار ایرانی هستیم و به سنت های پرشکوه ایرانی می اندیشیم پس در کنار این که به شکل حکومت که در طول باستان و تاریخ ایران حامی مردم بوده می اندیشیم باید به نرم افزار ایران باستان که پیروی از اندیشه های الهی و دین خداپرستی است اعتقاد داشته باشیم. 

امروز نیروهای راستگرایی ایرانی به دو گروه دشمن اسلام گرا و امتی ضد ملی و ملی گراهای دشمن اسلام که متاسفانه آن را دین عرب می نامند تقسیم شده. این شکاف جناح راست ایرانی زمینه نفوذ دشمنان منطقه ای و جهانی ایران مانند صهیونیستها،اعراب،کمونیستها و اراذل بانکداری جهانی در سامانه مدیریت کشور شده. شهادت چندین دانشمند کشور از این شکاف روی داده است. 

به عنوان یک ایراندوست باید بدانیم پادشاهی خود یک سنت است و اگر سنتی هستیم و به پادشاهی می اندیشیم باید به تام اندیشه سنتی که پیروی از اخلاقیات اسلامی که رکن رکین سنت ایرانی در طول هزار سال گذشته است باید باور داشته باشیم. در طول هزاران سال گذشته روحانیت از رهبران فرهنگی مردم و ایران بوده اند و راستگرا های ایرانی نمی توانند کاری پیش ببرند جز از رهگذر همکاری با نهاد روحانیت. 

اگر هم کسی سنت را قبول ندارد و سنتی نیست و به مدرنیته باور دارد لطفا دست از سر پادشاهی بر دارد . مدرنیته اصلا و ابدا جای سنت های باستانی از جمله نهاد خانواده، پادشاهی و میهن نیست. از مدرنیته جامعه مدنی، جامعه جهانی، سندیکا و بانک جهانی بر می آید و این دفتر و دستک ها خود داعیه رهبری جامعه را دارا میباشند و جایی برای شاه و روحانی و خان ندارند. 

اصولا پادشاهی مدرن پهلوی بیشترین زیان را به اعتبار پادشاهی در ایران زد. ایران حداقل ۲۵۰۰ سال تاریخ پادشاهی دارد و هزاران سال پیش از آن تاریخ اسطوره ای پادشاهی دارد اما همین دوشاه مدرن آخری یعنی پعلوی ها چنان اجماع ضد سلطنت ایجاد کردند که بنیه اجتماعی سلطنت طلبی به کمترین میزان خود رسید. 

البته پهلوی ها را باید مقصر دانست بلکه باید به مشروطه و تجدد طلبی نگاه کرد که این را را ویران کرد و جامعه ایران را در گروه های پراکنده ، پراکنده کرد. 

پهلوی فرزند مشروطه بود و هدف نهای این دو شاه رسیدن به آرمان های مدرن بود. حالا جهان از دوران مدرن گذشته و زمان آن رسیده ایران مدرنیته و پهلوی را فراموش کند و از آن بگذرد. حالا باید سنت هایمان را بازیابی کنیم . جامعه ایرانی را بر اساس خانواده ، دین ،معنویت و نهاد اشرافیت و سلطنت بازیابی کرد. شاه باید پشت دین و میهن باشد و مذهب و دین حامی و یار شاه . تا بوده این بوده و تا هست این باید باشد. پادشاهی پهلوی اشتباهی بود در تاریخ ایران. باید ساسانیان و صفوی را نگاه کرد و الگو گرفت.

نوشته‌های مشابه

3 دیدگاه

  1. مقاله عالی بود.
    به نظر من پس از ساسانیان هیچ سلسله سنت‌گرا و ملی‌گرای ایرانی دیگه به قدرت نرسیده. نه صفویه نه قاجار و نه پهلوی هیچکدامشان ملی‌گرا نبودند و همه آن‌ها به نحوی به سنت‌های ایران آسیب رساندند. نتیجه‌اش را اکنون میبینیم. «آنچه که اکنون است، حاصل دیروز است»
    پهلوی دوم بزرگترین ضربه را به ایران زد.
    الگوی واقعی اوایل حکومت ساسانی است هم نه اواخر آن.

    1. سلام. ممنون. بنظرم با توجه به فاصله ۹۰۰ ساله بین صفویه و ساسانیان و فراموشی بسیاری از مفاهیم در دوران صفویه تا اونجایی که امکان داشت شاهان صفوی ایرانی بودن و بر سنت ایرانی وفادار بودن. صفویه پادشاهای دهره که مردم ایران و اروپا مدیون اونها هستند مثل شاه عباس که با کمک الهی ارتش خبیث عثمانی رو خرد کرد و ایران و اروپا رو نجات داد. بنطرم منطفی هست مجسمشو در ایران و اروپا ببینیم

      1. بله صفویه تا حدودی تجلی آرمان‌های ساسانی بود که ناچار شد در قالب شیعه از سنت ایرانی دفاع کنه. ایدیولوژی عثمانی بسیار خطرناک بود خطر جهانی داشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *